درباره وبلاگ

زنده یاد منصور بنی مجیدی - شاعر و نویسنده
شماره ی تماس : 5221223-0182
اين وبلاگ توسط مزدک پنجه ای راه اندازي شده
و توسط دوستداران زنده ياد منصور بني مجيدي و پسرش امین اداره مي شود
فهرست اصلی
دوستان
امين بني مجيدي
نيما يوشيج
احمد شاملو
سهراب سپهري
فروغ فرخ زاد
مهدي اخوان ثالث
فريدون مشيري
محمد حقوقي
منوچهر آتشي
اسمائيل خويي
نصرت رحماني
نادر نادر پور
علي رضا پنجه ايي
احمدرضا احمدي
عليشاه مولوي
فرخ تميمي
يدالله رويايي
عباس صفاري
سيد علي صالحي
شمس لنگرودي
بكتاش آبتين
احمد زاهدي
علي بابا چاهي
م.مويد
هرمز علي پور
فريده برازجاني
اسد امرايي
علي رضا براهني
ياسين نمكچيان
حافظ موسوي
بهزاد موسايي
اكبر اكسير
مظاهر شهامت
پورمحسن مجتبي
مازيار نيستاني
داريوش معمار
علي رضا بندري
مزدك پنجه ايي
آرش نصرت اللهي
پگاه احمدي
علي رضا مجابي
مصطفي فخرايي
رزا جمالي
روجا چمنكار
محمود درويش
ناما جعفري
آرش حجازي
رزا مقصدي
شهرام پور رستم
شيوا فرازمند
داوود ملك زاده
شهاب مقربين
بهزاد خواجات
سهراب رحيمي
مهرداد فلاح
افسانه عزب دفتر
شيدا محمدي
محمود فلكي
محمد هاشم اكبرياني
م.روان شيد
سارا محمدي اردهالي
گروس عبدالملكيان
احمد پوري
پيام عزيزي
الياس علوي
محمود كيانوش
سينا فاضل پور
حميد رضا آتش برآب
رسول يونان
شاپور جور كش
دوستان
پزشك ايماني
سايت هاي ادبي ايران
شعر نو
مجله ادبي عصر آدينه
كتاب شعر
جشنواره شعر صلح
جهت الشعر
ماه مگ
شعرهاي قابيل
ادبستان
پیوندهای روزانه
جايزهي شعر منصور بنيمجيدي اهدا ميشود
چند شعر از من در جشنواره ی شعر وازنا
شعری از من در سایت ادبی 3پنج- صدای مستقل ادبیات ایران
3 شعر از منصور بنی بجیدی در سایت صحنه ها
برای منصور بنی مجیدی که روزهای سختی را می گذراند
مجموعه شعر «این ابر در گلو مانده» در خانه فرهنگ گیلان نقد و بررسی می شود
شعر و شاعران امروز آستارا معرفی شدند
یک شعر از بنی مجیدی در تالار گفت و گوی دانشجو
علی رضا پنجه ای : روایت های کلان در شعرهای بنی مجیدی
این ابر در گلو مانده "بنی مجیدی" نقد و بررسی مي شود
معرفی کتاب های بنی مجیدی
بنی مجیدی در خانه ی فرهنگ گیلان
نوشته های پیشین
این روز ها ،آخرین روز های زمستان است بویِ خوش َ نوبهار از اعماقِ دل طبیعت به همه جا پیچیده است .
- ولی امروز تو ، نَه زیاد می خندی و نَه خیلی زیاد می مویی؛ اما می دانی که دهانت بویِ حرفهایِ مگویی می دهد ! – مگر دیوانه باشم که نخواهم صد بهار دیگر شاد و ... خرّم باشی!
- به گمانم اگر زمستان خواب نبودی یقین تازه ترین شکل خود را از برایِ گُل رویِ بهار، آفتاب پوش می کردی ! و باز اینهمه جاده هایِ پُر مخاطره را سفر به خیر و سلامتی می گفتی تا شاید همه جایِ دلها و خانه ها را هر چه آبادتر می دیدی ومي تكاندي!
- وای کاش دوربینی به همراه می داشتی تا لحظات ِ خوشِ جلوه های طبیعت را شکار می کردی .
- گوش و هوشِ کوچه و خیابانِ غم ، کَر باد ! و گرنه این مقدار چشم شهر را پُر از خاکروبه ، نَه می شنید و نَه می فهمید !؟ - و تو در لغزش هر پایی ، کمی هموار ترمی رفتی ! و با جمله های مناسب تری جیب های پُر از خالی اَت را گَرد گیری می کردی !؟
- عزیزِ دلم با این همه نفرت و نکبت ، می خواستی به سراغ و پیشواز ِ کدامین بهار بشتابی!؟
بهارِ امسال هم، چونان چند سال ِ گذشته حرفی برای گفتن نخواهد داشت !
و ما نیز در انزوایِ خود خواسته، تنها در حافظه ی ورق هایِ بازی دیگران رشدِ بَدْ قواره پیدا می کنیم !؟- و تو انگار نمی خواهی تا اَبد بوی گُل و صدایِ خوشِ بلبل را بشنوی ! /- خدا را ، تو می خواستی از کدامین فصلِ بهار طلوعِ بی غروبی داشته باشی ...
- مگر نَه این همه سال ، از خودِ خویش دورشده ای و بارها واگویه کرده ای که از تمام ابرهایِ عالم دلگیر تری ... – اگر برایت مقدور است لااقل این همه سر سبزیِ طبیعت را خاکستری مبین ! مگر نمی دانی همسایه های تو اینجا چه شبهایِ تلخی را با آرزوی صبحِ روشن سر کشیده اند !؟
- آهسته ؛ چقدر به نعل و میخ ، به افراط وتفریط، می تازی ! تو حتّا اینجا شن زارها را هم باتلاق می بینی ...
- یک راست آمده ای رویِ حرکتِ وضعی و انتقالی زمین مانور بدهی با این فصلهایِ نه چندان سَرِ پا ، عجب چرخی می زنی ! و خیال می کنی در اجتماعِ چند کوهستان ، دیگر کوهی سربلند نیست !؟ - مگر نه این است که این واژه های دَرْ به در را ، هر جا که کاشتیم سبز نشد ! مگر در دشتهای ِ بی فریاد، سروِ آزاد می روید !؟/- هر چند نمی دانم چرا در جهان به ویرانه های سوخته به گستره ی وسیع ، این مقدار میدان می دهند !؟
به گمانم از اینهمه آتشِ زیر خاکستر کسی جانِ سالم به در نمی بَرَد مگر اینکه گوشِ هوشَش از کوره راهها ، لبریز نباشد !؟
ای نوبهار ِ پاک سرشت ! اینجا نگاهِ منتظرت را چه کسی جوابگوست !؟
- من و امثالِ من ، پروازِ دل شکسته ی حقیر ِتوایم هم رکاب سفرهای دور و درازِ سالیان ! هر چند پلک های فقیرمان زیر بار فصلهایِ انتظار خمیده باشد !
این بویِ ناخوشِ بهارِ پاره پاره ی من و توست نمی دانیم چگونه از آن سهم خود بستانیم از بهاری که دیگر هیچ هیجانی نمی آورد !...
- هر سال بهار می خواست مسیرِ شفافِ آینه ها را به ما نشان بدهدانگار سالهاست جزیره یِ چشمش طعمه ی طوفان شده است !...
- آن پَریِ به تور افتاده هم مدام هشدار می دهد که به ترکیبِ آب های روان دست برده اند
- و تو ای عروس نوبهار ، تا به کی در زاویه ای تنگِ فصلهای سرگردان ، خانه نشین می گردی !؟ فعلاً هیچ سیبی جوابِ جاذبه ی تو را به درستی پاسخ نمی دهد لابُِد از لبِ سرخ یاقوتِ بدخشان هم طفره می روی ... /- باری در ریشه های از این دست بهارانه ها ، انگار اَبرِ سالیانِ درازی خشکیده است و از این فوّاره های بومی هم ، بویِ مهربانی بر نمی خیزد ! به گمانم این بیداری ِ بعد از بیماری ماست که دوباره عود کرده است !؟
- امروز با عشقه هایِ آتشین چه می توان کرد! شاید امسال بهار ، دوشِ آفتاب نگرفته باشد چرا که انگار از هزاران فرسخ پایِ پیاده آمده است !
اکنون دشتِ لاله ها سؤال خیزند ! ای وای از آن روزی که هیچ بهاری نامش به نشانی نمی رسد ...
- با این لایه هایِ مومیایی با این نورهای باز مانده از عصرِ دقیانوس ؛ تاریکی چشم را چه چاره کنیم !؟
با این دیوار های رنگ و رو باخته ی فاصله ها ، با این حقیقت جا نیفتاده ...
- مرا با غربتِ این بهار دردی ست بی درمان ...
با عبور از چند بهار، ما فقط از کودکی هامان کمی فاصله گرفته ایم تا به سرعت برق پیر شویم وگرنه آسمان ِ بهار، تمام ستارگانِ روسپی اَش را ، تنها گذاشت و این بهارِ بی ستاره هم زیر چشمی همه را می بیند و چشم در چشم بعضی ها ، گریه می کند ! – تو رویِ خواب هایِ ناخدایِ کشتی ... حساب می کنی ولی سفینه ی بهار در این پرانتز بسته حتّا از پرواز معمولی باز می ماند !
- عزیزم به عکسِ این حرفها نگاه نکن که چه چیزها ضمیمه دارد ! – انگار بهارِ منحرف با آمبولانسِ مرده آمده است تا جنازه های نیم بسملِ ما را جا به جا کند ! با این بهار بی طراوت ، باغِ چشم ها هم به این سادگی شکوفه نمی دهد . /- گفتم بهار ! تو از همه ی ِ ما شاعر تری، گفت : دستم از سالِ نو کوتاه است ! چه فايده
- لابُد بهار با بقچه هایِ بو کشیده خواهد آمد برای همین ، مَن ِ بَدبین هم ، آن را در پوششی سیاه می پوشم !؟
- تا اینجا هوایِ مورد علاقه اَت ناپیداست و انتظار از بیخ ِ گوش اَت چه آسان می گذرد !
- من از چند بادیه ی شیر خورده می آیم ! اینجا کسی جز من کیمیاگر ِ واژه ها نیست !
وقتی بهشت و جهنّم از همهمه افتاد این لقوه یِ لکنتِ زبان من است که با کهولت مادرزادی اَم گُل می کند ! – این محصولِ یک اتفاقِ ناجور است مگر نمی دانی در این دیار، کویرِ تشنه فراوان است !
این صدایِ گرفته ی بهار است که از دل زمستان می شنوید ! با این بادها و سمومِ بَد یوم اشکهای زلال و پاک ، جواب نمی دهند نَه اینکه خیال کنی آسمان از سپیده ی روز خالی ست ! و بهار در التهابِ فصلِ شکفتن ، سکته کرده است !؟
موجا موج این ماجرا ، پرده ها ی چند رنگ دارد ...
اینجا دیریست من ، پایان فعلهایم را کابوس می بینم . می خواستم فالم را بگیرند نبضم را گرفتند به گمانم تو هم با من هم طالعی ، خدا آخر و عاقبتمان بخیر کُناد!
- صد سال به این سالها دیگر جواب نمی دهد فعلاً چند بهار ِ عمر ، به باد داده ایم
تاریخ برای ما عبرتی نشد، ما خود سرگذشتمان را جدّی نگرفتیم ...
موج های مهاجم غرورِ سر سبزی اِمان را به یغما بُرد ؛ من وتو از سَرِ سفره های بی نان و نمک برنخاسته ایم که نمکدان بشکنیم ! ولی دیگر طاقتمان طاق شده است . بهاری شاد مي خواهیم نَه بهاری که بال و پَرش را نذرِ سوختن کرده باشند – با این سنگ های سال خورده هم نمی شود شیشه های ِ کدر ، شکست . تازه بقولِ گذشتگان : «شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی » با این وصف با این حرفها که هِی بی خودی رشدِ بی قواره یافته اند همه ی شما را به بهاری خوش و با طراوت دعوت می کنم . حالا نمی دانم با این صفحات ِ سیمانی ...
بالاخره این باد برای بردن ما آمده است یا نَه ...
یا مُقلّب القلوب والابصار / یا مدبّر اللیل و النهار / یا محوّل الحول والاحوال / حول حالنا الی احسن الحال !؟...
اسفند ماهِ سال 1386 منصور بنی مجیدی
نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 16 بهمن1388 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
با اين ظرافت مرموز
سر وته تمام دريا را / طوفاني مي كنيد
با اين رفتار دلربا ...
انگار دل من ساليان سال است
كه گردگيري نشده
- و اما اي كاش به جاي چشمان بسته
يك جفت گوش سالم مي داشتيد ...
- زمانه ي تلخي ست شيرين كام باشيد !
اينجا دراويش به سادگي به مراد نمي رسند
قطبي بايد قوي تر ...
ديگر پشت به پشت تبرزين عشق
نمي توان سنگر گرفت
با اين همه تباني سرمايه سودي نبخشيد
فعلاً نه تنها رقص و سماع عارفانه
لبريز نيرگ گشته هيچ
بلكه بوي بيهودگي از خانقاه كهنه رباط مي آيد
شاگردان خوب اين درويش
مثل اينكه ترك تحصيل كرده اند
معجزه بي معجزه
تمامي خرافات پر سود
در اينجا تضمين شده است !؟
نوشته شده توسط دوستداران منصور در سه شنبه 24 آذر1388 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ایسنا- مجموعه شعر به جامانده از منصور بني مجيدي با نام «رخنه در خواب» مجوز انتشار نگرفت.
به گفته مدير نشر فرهنگ ايليا - ناشر كتاب - مجموعه شعر سپيد «رخنه در خواب» بني مجيدي از مردادماه سال گذشته براي كسب مجوز نشر ارائه شده بود و آخرين اصلاحات و غلط گيري ها را نيز شاعر مدتي قبل از درگذشتش در تيرماه انجام داده بود. او در ادامه افزود: از سوي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان اعلام شده كه اين كتاب غيرقابل چاپ است. منصور بني مجيدي متولد هفتم ارديبهشت ماه سال 1334 بود كه 11تيرماه سال گذشته بر اثر بیماری سرطان درگذشت. این شاعر آستارایی، در طول سال های اخیر حضور چشمگیری در عرصه شعر معاصر داشت و با انتشار چند مجموعه توانست نامش را مطرح کند. بنی مجیدی معلم بازنشسته بود و در سال های پایانی عمرش، شعر تنها دغدغه جدی زندگی اش بود.
«اين ابر در گلو مانده»، «بر بام خود آشفته مي وزم»، «بهاري از خاكستر پاييز»، «بانوي باد شب نامه پخش مي كند»، «قرائت دوم من تويي»، «سهم من هميشه دلتنگي ا ست»، «ديگر نمي توانم شاعر بمانم»، «شعر امروز آستارا» و «ساعت هاي بي خيزاب» (گزيده شعرها) از آثار منتشرشده اين شاعرند.
همچنین دو كتاب بيژن كلكي با عنوان هاي «ترانه هايي براي آلكاپون» و «نيامدي اسم آب يادم رفت» هم به كوشش بني مجيدي به چاپ رسيده اند. چندی پیش بزرگداشت این شاعر در آستارا با حضور شاعران کشور برگزار شد.
نوشته شده توسط دوستداران منصور در چهارشنبه 11 شهریور1388 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
اين بازي شكنجه مي كند تماشاگران دل باخته اش را
زمين دهن باز كرده گوش تا گوش
بازي گران را ببلعد !
- هي پاس مي دهند به غريبه ها
نگران سر و صورت خود نيستند
بزن بشكن پاياني را فراموش كرده اند ! ...
- ” بگذار تركيب گهواره ات ، جفت و جور شود “
چون ماه ترين هوا هم در اينجا / يك بام و دو هواست !
- آواز ناجوراَت را از حدقه ي حلقوم بيرون مي كشند !؟ ...
- اين چه مسابقه ي با سابقه است ! خدايا
سطر به سطر اش مي ترسي بخوري به زمين
مي گويند بگو چه كسي زير سراَت بلند شده ...
اين قلم بازي ، صداقت مي خواهد صد چندان
تو هم اگر به خيلي چيزها چشم ببندي / فيلم ات مي كنند حلقه به حلقه
- اين روز مرگي هاي تو بالاخره روزي اكران خواهد شد !
- فداي جيب هاي خالي ات شوم برادر !
گورات هزار رقم جابه جا مي شود در اينجا !؟ ...
شعر از منصور بني مجيدي
نوشته شده توسط دوستداران منصور در سه شنبه 13 مرداد1388 ساعت 11 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دوستداران منصور در شنبه 13 تیر1388 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اعلام برندگان جايزه شعر منصور
به مناسبت نخستين سالمرگ زنده ياد منصور بني مجيدي اولين دوره جايزه شعر منصور از سوي خانواده وي در سينما دريا آستارا برگزار شد .
امين بني مجيدي فرزند زنده ياد منصور به عنوان دبير همايش به ايسنا گفت : از بهمن سال گذشته اطلاعيه برگزاري شعر منصور توسط رسانه ها و وبلاگ شخصي شاعر به نام و نشاني « اين ابر در گلو مانده » www.banimajidi-mansoor.blogfa.com انعكاس يافت كه در نهايت از 85 شاعر و بيش از 270 اثر 12 تن توسط هيأت 3 نفره داوران به مرحله پيش از نهايي راه يافتند . در نهايت هيأت داوران آقايان اكبر اكسير،علي رضا پنجه اي و علي شاه مولوي به اعلام نتيجه به شرح زير اقدام نموده اند . شايان ذكر است 12 تن از شاعراني كه به مرحله ي پيش ار نهايي راه يافتند به ترتيب حروف الفبا به شرح زير بودند:
1- حميدرضا اقبالدوست
2- رومينا پور رستم
3- آرش پور عليزاده
4- ستار جانعلي پور
5- بابك خوش جان
6- آزاده دواچي
7- هاني شجاعي
8- ساغر شفيعي
9- سعيده كشاورزي
10-محمد مفتاحي
11-داوود ملك زاده
12-آرش نصرت اللهي
در ضمن جايزه نفر اول لوح ، تنديس و يك سكه تمام بهار آزادي نفر دوم لوح ، تنديس و نيم سكه بهار آزادي نفر سوم لوح ، تنديس و ربع سكه بهار آزادي و شاعر برگزيده لوح ، تنديس و ربع سكه بهار آزادي بوده است.
در ضمن به جوان ترين شركت كننده لوح و هدايايي تعلق گرفت.
بيانيه ي هيات داوران
همايش شعر منصور
يادمان نخستين سالمرگ زنده ياد منصور بني مجيدي
شاعر و فرهنگي نامور
شعر نو امروز ما با قرائت هاي متفاوتي از جهان مواجه است ، سنت ، مدرنيسم و پست مدرنيسم از مفاهيمي ست كه خواه نا خواه نشانه هايي از خود را در شعر امروز ريشه دوانده اند ، شعر دعاي فراموش دوران هاست و منعكس كنندهي باورداشت هاي بشري از طريق اوراد و اذكار آئيني كه بهصورت نخستين زمزمه هاي شاعرانه ثبت شده است، بر همين باور ميتوان طي شدن مسير سنت ، مدرنيسم و پست مدرنيسم را به قدمت عمر آدمي بازجست ، از همين روست كه شاعران به خلق آثار شعري پرداخته اند و هر يك بنابر بستر مناسب فرهنگي در اذهان مردم ، مخاطبان خود را يافته اند . بنابراين همه گونه شعر را همهگان بر نميتابند . هيات داوران نيز از هر شاعر چند شعر را مورد بررسي قرار داده و هر يك از داوران بر اساس دريافت هاي زيبايي شناسانهي خود به انتخاب نفرات پرداخته اند . بنابراين نفرات برگزيدهي شرح زير محصول ساعت ها مباحثهي اغنايي با در نظر گيري ملاحظات كار سخت داوري و فرايند راي زني و مفاهمه است .
هم ازاينرو از ميان دوازده شاعر برگزيده براي اعلام نتايج نهايي بي آن كه از قدر و منزلت ساير شاعران كاسته شود ، راي نهايي هيات داوران را از نظر مي گذراند :
هيات داوران نخستين همايش شعر منصور:
جايزه اول شعر را به خانم سعيده كشاورزي به واسطه دغدغه ي نوگرايي در حوزهي مفهوم ، زبان و ساخت اعطاء مي كند .
جايزه دوم شعر را به آقاي آرش نصرت اللهي به واسطه ي تلاش نوگرايانه براي ارايهي زباني ساده ، صميمي با دغدغه هاي نوگرايانه اعطاء مي كند .
جايزه سوم شعر را به آقاي حميدرضا اقبالدوست براي تلاش در زمينهي ارايه تصاوير ملموس و ساده نويسي اعطاء مي كند .
جايزه شعر برگزيده را به آقاي ستار جانعلي پور براي نگاه ويژه اش به مفاهيم شعري و تلاش براي ارايهي ساخت نو اعطاء مي كند .
هيات داوران به واسطهي نقش حايز اهميت زنده ياد بني مجيدي در معرفي نسل نو آستارا ، براي تداوم شعر نو در شهر بام هاي سفالي از خانم رومينا پور رستم به عنوان جوان ترين شركت كننده در اين همايش تقدير به عمل
مي آورد .
هيات داوران:
اكبر اكسير علي رضا پنجه اي علي شاه مولوي
11 – تير - 1388
نوشته شده توسط دوستداران منصور در شنبه 13 تیر1388 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
با توجه به پايان مهلت ارسال شعر براي جشنواره شعر منصور بني مجيدي، اشعار رسيده شاعران عزيز جهت انتخاب شعرهاي برتر در اختيار هيئت داوران جشنواره قرار گرفت تا شعرهاي برتر روز پنجشنبه 11/4/88 همزمان با مراسم جشنواره در سالن سينما درياي آستارا اعلام گردند.لازم به توضيح است كه به اشعار برتر جوايزي از طرف خانواده روانشاد منصور بني مجيدي اهدا خواهد شد.
امين بني مجيدي
دبير جشنواره شعر منصور
نوشته شده توسط دوستداران منصور در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
تمدید مهلت ارسال اثر به جایزه شعر منصور
به مناسبت اولين سالگرد درگذشت روانشاد منصور بني مجيدي ، جايزه شعر منصور در ۱۱تيرماه 88 با دعوت ازشاعران سراسر ايران در زمينه شعر هاي كتاب نشده فارسي ( قالب آزاد ) برگزار مي گردد.
علاقه مندان به شركت در اين جايزه مي توانند حداکثر چهار شعر خود را تا تاريخ ۱۱ خردادبه نشانی الكترونيكي : banimajidi_mansoor@yahoo.com و يا به نشانی رشت : صندوق پستي - ۱۷۵۵- ۴۱۶۳۵ ارسال كنند.
شعرهاي ارسالي كه موفق به رسيدن به مرحله انتخاب باشند ، در كتابي با عنوان يادمان نخستين دوره جايزه شعر منصور منتشر مي شوند. به نفرات اول تا سوم بر اساس انتخاب هيات داوران جوايزي اهدا خواهد شد.همچنين جايزه ويژه اي به بهترين شعر جوان زير 30 سال اهدا مي شود.
علاقه مندان مي توانند پيشنهادات خود را برای هر چه بهتر برگزارشدن اين مراسم به نشانی پستي یا الکترونیکی اعلام شده در بالا ارسال کنند.
نوشته شده توسط دوستداران منصور در چهارشنبه 16 بهمن1387 ساعت 10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

عنوان: ساعتهای بیخیزاب
شاعر: منصور بنیمجیدی
ناشر: آهنگ دیگر
چاپ اول: ١٣٨٧
شمارگان: ١١٠٠
علی ثباتی- سایت ادبی وازنا:مرگ منصور بنیمجیدی بر اثر سرطان تجربهای خاص بود برای ما مخاطبان شعر. چراکه بهناگهان با خبر درگذشت شاعری در جایی از جهان روبهرو نشدیم. چند ماهی پیش از مرگ وی و با آهنگ گرفتن ِ انتظار شاعر، آشنایان، همفرهنگان و مخاطبان او (که از زمان مشخص شدن سرنوشت نزدیکاش به دنبال توجه بیشتر رسانههای ادبی به این شاعر بر تعدادشان افزوده شد) مرگ و شعر بنیمجیدی توأمان خوانده و فهمیده میشدند. بنیمجیدی خود به واکنشی شاعرانه مبدل شده بود به مرگ و شعر او – دستکم از دید مخاطبانی که آن را میخواندند – بازخوانی تجربههایی بود برآمده از مرگآگاهی (در زبان آلمانی Todwissen).
گویی مرگ و شعر با یکدیگر حاشیه و مرکز عوض میکردند. شعر بنیمجیدی دالی بود دلالتگر مرگ و مرگ بنیمجیدی دالی دلالتگر شعر. این وضعیت خاص، البته با همهی رازپردازیها (mystification) و جذبههایاش مانع از این شد که ببینیم چرا او با هفت دفتر شعر آنقدری شنیده و خوانده نشد که با یک خبر محتوم؟ چرا میبایست آن امر بیاننشدنی پایاش به میان میآمد تا شعر او برای ما اهمیت پیدا کند؟ هرچه هم که اهل ادبیات با پر سوز و گداز کردن (dramatize) کردن ماجرای بنیمجیدی به شعر او اهمیتی ایجابی و نوخاسته ببخشند، که میبخشند، باز این امر سلبی بر جای خود باقیست، شوم و نستوه: یعنی همان انزوای ادبی و ادبیات انزوا. و این انزوای تحمیلی، این نهایتِ بیالتفاتی اهل ادبیات به ادبیات با قافلهی انبوه عزاداران و اندوهیادسرایان نیز حتی از نظر محو نخواهد شد. خودِ این بیالتفاتیست که چنین انبوه سیلآسای سوگواران را به جنبش وامیدارد. گویی سوگواری ما نه از مرگ جسمانهی شاعری که از مرگ شاعرانهی خودمان مایه گرفته است. جز این نیست که شعر بهمثابهی مدلولی برای چیزی دیگر، در اینجا مرگ شاعر، اهمیت دارد. گویی به انتظار باید بنشینیم تا امری خودبسندهتر، قطعیتر و صدالبته مهمتر از خودِ شعر ما را به شعر توجه دهد. همیشه شعر، چون امری ثانوی و وابسته به شرایط، به دنبال چیزی دیگر رویآورندگی یا التفاتِ (intentionality) ما را به خود میبیند. این فقدان آگاهی ما از فقدان آگاهی ما به شعر است که سوگواریمان را رقم میزند.
به هر ترتیب، این کتاب گزینهایست از هفت دفتر شعر منصور بنیمجیدی به انتخاب و با مقدمهی داریوش معمار. سرمایهی چاپ آن را فصلنامهی تخصصی شعر «گوهران» تقبل کرده است. در مقدمهی این گزینه آمده است:
بنیمجیدی از نظر من شاعریست که روح کلمات را دریافته است و در اکثر شعرهایاش کودکی کنجکاو، حساس و عاصیست. او با دقت در هرآنچه که جریان دارد، از سیاست، جنگ، مرگ، زندگی، عشق، و نفرت گرفته تا نقش اشیاء و طبیعت در سیر این روند؛ وارد زبان شده و سعی کرده تا زندگی را با روان سرکش واژهها پیوند زده و درنوردد. این موضوعیست که در تمام شعرها، از مجموعهی اول تا شعرهای چاپ نشدهی وی، در بُعدِ عمل معنا و روح معنوی زبان دیده میشود.
مشخصههای دیگر شعرهای بنیمجیدی؛ بیتکلف و راحت بودن شاعر در ساختن شعر و آفریدن لحظههای بدیع و تازه در رابطه با هر رویداد و هر مکان و موقعیت یا شخصیست. شعرهای او حتی اگر از زاویهای شکل عملشان (فرم) مورد قبول تمام مخاطبان نباشند، اما در بازتاب ساختار معنایی که میسازند به راحتی همه را با خود شریک میکنند و با همه سریع سازگار میشوند؛ کشاکش اصلی هم در شعرهای بنیمجیدی از همین جا ناشی میشود. از اعتقادی که شاعر به زندگی و درک طبیعت و بیان طبیعت پیراموناش، بدون هیچ اضافه و پیرایهای دارد. وضعیتی که به کمرگاه معنوی شعرها تشخص میبخشد و جنبههای خوشآیند و ناخوشایند در جریان زندگی را از فروکاستگی مورد قضاوت اخلاقی مثبت و منفی قرار گرفتن فراتر برده و در زبان مبدل به اشارههای باریکبینانه و وسیع در رابطه با فرهنگ زندگی انسان معاصر میکند. خاصیت دیگر شعر بنیمجیدی داشتن نوعی طنز است که میتوان از آن با عنوان طنز معکوس نام برد؛ یعنی طنزی که با به کار بردن معکوس موقعیتها، شخصیتها و اشیاء رخ میدهد. مثلا ً پاندول ساعتی که سرسختانه علیه گذر زمان ایستادگی میکند، یا اسکندر خونریزی که به شکلی مبالغهآمیز کودک است و رفتارش نیز جز بازتاب کمفهمی دورهی کودکی نیست. اسکندری که به خاطر عشقورزی به گلها باغچهای را از ریشه درمیآورد و به اتاق خود میبرد. این گونه معکوس یا دیگر معناکردنها، طنز خفیف و پرمغزی را در شعرهای این شاعر ایجاد کرده که ما را با خود درگیر میکند.
در انتهای این مقدمهی مختصر باید بگویم متن شعرهای بنیمجیدی، عملکرد اجزای مختلف آنها در ورایت و ساختن شکلهای دیکر خیال، نوعی از فراروندگی را مورد تأکید قرار میدهد که کودکی انسان و مضمونها در رابطه با آن؛ طی آنها در اولیت است. این توجه همان نیاز سرنوشتساز شاعر با بازآفرینی هویتی نو اما صادقانه و سرشار از اخلاقیات میباشد. خاصیت که بازتابهای حیوانی رفتارهای ما مانند قتل، تجاوز، توهین، تحقیر، و دیگر موارد را در سایهی روح رئوف، مهربان و حساس "انسان کودک" و "انسان مادر" نسبت به جریان پرتلاطم زندگی، قرار میدهد. (داریوش معمار)
شعری را میخوانیم از این گزینه، که امروز، در غیاب بنیمجیدی، معنایی دیگر دارد و دلالتهایی دیگر. به راستی این نشاندهندهی همان امر است که عمل و رویداد (being and action) نه تنها آینده را شکل میدهند، که گذشته را هم بازمیسازند:
بیفروغ ِ آزادی
مرگ...
جبههی بازت نمیبوسد!
انگار خیلی روئینتنی
فقط از خطوط دستات
انگشت نشانه، خط خورده است
ولی ماشهی تفنگ سَرپُر
بیقرار ِ کشیدن است...
انتهای بادگیری، میایستی
و تابستانی از تنات، دَر میکنی
ساحل، تکانی میخورد
ماهین ِ نه چندان آزاد!
از آن سوی ِ آبها
برایات پیغام میگذراند!
نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 20 دی1387 ساعت 12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
روایتی از جریان سیال زندگی
روزنامه ی فرهنگ آشتی:
غمانگیز است اینکه کتاب تازهای از یک شاعر منتشر میشود و او هیچگاه نتواند آن را ببیند. «ساعتهای بیخیزاب» یکی از همان کتابهاست که شاعرش در آرزوی انتشار آن، برای همیشه از زندگی خداحافظی کرد. در واقع مرگ اجازه نداد تا بنیمجیدی بماند و کارهای نیمهکارهاش را سروسامان بدهد.در طول چند سال گذشته، شعر معاصر ایران دوران بیرمقی را پشت سرگذاشت؛ دورانی که بسیاری از شاعران ترجیح دادند متناسب با وضعیت پیش آمده، در گوشهای بنشینند و نظارهگر حرکتهای دیگران باشند. در این میان آستاراییها فعالتر از بقیه بودند و توانستند در همین دوران رکود، شعرشان را به جامعه ادبی ایران معرفی کنند. شاعران جوان آستارا، بارها به نقش بنیمجیدی در تحول شعرشان اشاره کردهاند. اگرچه حیف است وقتی از آستارا حرف میزنیم اکبر اکسیر را به یاد نیاوریم.
بنیمجیدی اولین کتابش را با عنوان «بهاری در خاکستر پاییز» در سال 1381 منتشر کرد و حالا یازدهمین و تازهترین کتابش وقتی چاپ شده که چند ماه از مرگز در یک نیمه شب خاکستری میگذرد.«ساعتهای بیخیزاب» 146 شعر را در برمیگیرد که از هفت کتاب او گزینش شدهاند. حال و هوای بیشتر شعرها، روایتی است از جریان سیال زندگی.تلفیق عناصر داستانی با مشخصههای شعر، یکی از مهمترین ویژگی آثار بنیمجیدی است. البته طنز تلخ و گاه گزندهای نیز همواره چاشنی شعرهای او هستند که مخاطب را به این فکر وا میدارند تا زندگی را از ابعاد دیگری، غیر از نگاههای معمول و همیشگی ببیند.
داریوش معمار هم در مقدمه کتاب نوشته است:
«بنیمجیدی از نظر من شاعری است که روح کلمات را دریافته است و در اکثر شعرهایش کودکی کنجکاو، حساس و عامی است. او با دقت در هرآنچه که جریان دارد از سیاست، جنگ، مرگ، زندگی، عشق و نفرت گرفته تا نقش اشیا و طبیعت در سیر این روند، وارد زبان شده و سعی کرده تا زندگی را با روان سرکش واژهها پیوند زده و درنوردد. این موضوعی است که در تمام شعرها، از مجموعه اول او تا شعرهای چاپ نشده وی، در بعد عمل معنا و روح معنوی زبان دیده میشود».
گفتنی است «ساعتهای بیخیزاب» با سرمایهگذاری مجله «گوهران»، فصلنامه تخصصی شعر منتشر شده است.پایان معرفی این کتاب، میتواند چاپ یکی از شعرهای آن باشد:
این ابرهای نه چندان سیاه / تابع بادههای هرزهگردند! / از آسمان صاف / باجخواهی میکنند
چه پشتهای چه تودهای / از این قطار به آن قطار
پای پیاده میروند! / و قتی به مرز آشتی میرسند!
دور از خیابان اصلی / باران میبارند.
نوشته شده توسط دوستداران منصور در دوشنبه 2 دی1387 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
شماره گان 6 و 7 مجله ی فرهنگی ، اجتماعی دال ویژه ی منصور بنی مجیدی انتشار یافت ، این شماره اختصاصاً به آثار منصور و مطالب نوشته شده ی اهالی قلم در مورد او پرداخته است .
1- « دال » خود را با « عشق تابناک دیرین منصور، آزادی » آغاز می کند . ابتدا و انتهای مجله با عکس های منصور با دو تن از از بزرگان شعر و ادب کشور « شاملو » و« براهنی » مزیّن شده است . تصاویری که از سفرهای این دو عزیز به شهرمان آستارا در اواخر دهه ی شصت به یادگار مانده است . از خاطرات پدر به یاد دارم که « شاملو » با شنیدن شعر « بهار بی ستاره » ی وی به او که در آغاز دگردیسی شعری اَش بود ، نوید آینده ی شعریِ بسیار روشنی را داده بود .
2- « نازک آرای تن ساق گلی » براهنی نیز اشاره به دیدارهای بسیار صمیمانه ی خانوادگی اِمان دارد . از حسادت های کودکانه ی من به کامپیوتر« ارسلان » – پسر کوچک براهنی – تا زورآزمایی« شهباز» - برادر خانم براهنی - با پدرم . مادرم - « سیما » - می گوید : از ماهی شکم پر مخصوص آستارا بنویس ، که چقدر از آن خوششان آمده بود و پیشنهاد ارائه ی این غذا در کانادا به عنوان یک بیزنس را به او دادند . « ساناز صحّتی » - خانم براهنی- نیز از مترجمان بزرگ کشور بوده و هست و همچنین تجربه ی بازی به عنوان نقش اول در یک فیلم سینمایی را هم داشت .
براهنی تقریباً تمام کتابهایش را تقدیم منصور کرده است ، در خاطرم هست که پدرم می گفت : اکثر شخصیت های رُمان های « رازهای سرزمین من » و « آواز کشتگان » براهنی واقعی است ، و براهنی اغلب آن وقایع را ، خود زندگی کرده است .
3- « پژمان گلچین » مدیر مسئول مجله در سرمقاله ، آب و هوای سال یکهزار و سیصدوهشتاد و هفت را پر از تورّم و قحطی و جنگ مابین شعرا نامیده و عکس کنار چند عدد کتاب منصور ، میان جماعت طاعون زده را تنها باقیمانده ی این بلبشو می داند .
4- سخن سردبیر از زبان « مولوی » با تیتر « در محاصره ی پرانتز تن » با پرسش از خود عمومیِ نگارنده از سرنوشت و چگونگی زیستن و ماندن شاعر آغاز شده و به روحیه ی جمعی و شناسه های روشنفکرانه و انگاره های انسانی منصور اشاره دارد .
دوستی ی منصور و مولوی هر چند شاید به بیش از یک دهه نرسد ، اما انگاری که این دو سالهای سال با هم همسلّولیِ مسائل و مصائب جامعه بوده باشند ، دارای عمق بسیاری است . آنجا که در نمایشگاه کتاب تهران ، مولوی ، به جرات تهران را پایتخت شعر ایران ندانست و منصور با خواندن شعر ترکی « قارا گونون قوجاغندا » تمامی حضّار را به تامل واداشت و اشک در چشمان همه ، چه آنانکه ترکی می دانستند و چه نمی دانستند حلقه بست .
علیشاه در ادامه ی مطلب خود در دال با این سخن استاد « محمد رضا شجریان » ، « توان زاری خود را به نیروی زندگی بدل کنیم » سعی در همدردی با خانواده ی منصور دارد .
5- یکی از نگاشته های بسیار زیبای این مجله اختصاص به نوشته ی « علی باباچاهی » با عنوان « دعایی که مستجاب نشد » دارد . این مقاله که یکماه قبل از درگذشت منصور با نامی دیگر در نشریه ی هنرمندان برای آرزوی سلامتی وی نگاشته شده بود ، پس از تولد دوباره ی پدر ، جور دیگری حداقل برای من معنا پیدا می کند . باباچاهی در طول مدت بیماری پدرم ، بارها تلفنی با وی صحبت کرد و از احوال او جویا می شد و در بیمارستان به هنگام عیادت از پدر مدام اظهار پشیمانی می کرد که چرا قبلاً آنگونه که باید و شاید ، با وی آشنا نبوده است .
6- صدای صادق عشق قدیمی ترین رفیق منصور ، « اکبر اکسیر » به همراه شعر پانکراس ، خود بخوبی نشانگر قدمت دوستی این دو عزیز است . شاید به جرات بتوان گفت این دو ، سهم بسزایی در بازشناسی شهرمان آستارا بعنوان یک شهر فرهنگی ، حداقل در دنیای مطبوعات و کتاب کشور داشته اند .
من خود بنا به ضرورت های شغلی و دانشگاهی که مدتی است در شهر رشت به سر می برم ، در ارتباطهای خود با بسیاری از روزنامه نگاران ، شاعران و حتی مردم عادی ، تازه می فهمم که هنرمندان شهر ما ، در شهر خود – آستارا – غریب تر از سایر نقاط کشور هستند و این جای بسی تامل دارد ! .
امین بنی مجیدی
نوشته شده توسط دوستداران منصور در سه شنبه 26 آذر1387 ساعت 5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ترانههايي براي آلكاپون بيژن كِلكي
به كوشش منصور بنيمجيدي
براي دانلود اينجا را فشار دهيد

نوشته شده توسط دوستداران منصور در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
كتابي ديگر از منصور بني مجيدي براي دانلود
اين ابر در گلو مانده
نوشته شده توسط دوستداران منصور در چهارشنبه 20 آذر1387 ساعت 11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 10 آبان1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
مجموعه شعر قرائت دوم من تویی برای دانلود در سایت دکتر ایمانی
نوشته شده توسط دوستداران منصور در جمعه 10 آبان1387 ساعت 1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
مثلاً بهاریه ای برای بهارِ بی ستاره
تضمين !
«رخنه در خواب» منصور بني مجيدي از انتشار بازماند
آتش بازي در خط بريل
خبرگزاری ایسنا:برگزيدگان جايزهي شعر منصور بنيمجيدي معرفي شدند
اعلام برندگان جايزه شعر منصور
نتايج جشنواره شعر منصور
جايزه شعر منصور
نقدی بر ساعتهای بیخیزاب (گزینهی اشعار زندهیاد منصور بنیمجیدی)
"ساعت های بی خیزاب" بنی مجیدی منتشر شد